31 اردیبهشت 1391

 نویسنده: کیخسرو یزدانی 

خردورزی و تعامل انديشه ها، پيش نياز كنش های اجتماعی

چگونه از خودمان فاصله بگیریم و چطور از حصار آشنای پاسخ های خودمان رها شویم؟

سقراط یک فیلسوف تمام عیار بود. او همین قدر می دانست که چیزی نمی داند، اما این هنر را هم داشت که به دیگران نشان دهد آنان هم، با همه باریک بینی و فضل و ادعایشان چیزی نمی دانند.

حافظۀ تاریخی بشر، نام سقراط را به همراه پرسش و پرسشگری ثبت کرده است .آلبرت انیشتین در کلامی ماندگار گفته است: صورت یک مسئله غالبا اساسی تر از حل آن است. حل مسئله ممکن است فقط مستلزم مهارتهای تجربی و یا ریاضی باشد. حال آنکه طرح پرسش های نو، امکانات جدید و بررسی مسائل قدیمی ازدیدگاهی تازه، نیازمند ذهنی خلاق و مبین آزمودگی فرد در علوم است.

یکی از كارهای فلسفه ایجاد شک در امور به ظاهر روشن و قابل درک است. فلسفه صرفا مجموعه ای از اطلاعات نیست بلکه پرسشگری و خردورزی است. بیایید یک بار دیگر مانند دوران کودکی، لذت بازی را تجربه کنیم، بنایی را که ساخته ایم فروریزیم و تکه تکه از نو بسازیم. شاید حاصل کار، بنایی محکم تر و زیباتر از بنای قبلی باشد. در دوران کودکی یکپارچه پرسش بودیم و جهان شگفتی ما را بر می انگیخت، بعد که بزرگ شدیم تمام کنجکاوی های کودکانه را دور ریختیم و در زندان  پاسخ هایی گرفتار شدیم که پرسش های اساسی ما را سرکوب می کرد. حال دیگر این پرسش ها نمی توانند در ما انگیزه ای ایجاد کنند. ما پاسخ ها را یافته ایم اما در عوض راز را از دست دادیم. همۀ ما به چارچوب پیچیده و درهم       تنیده ای از پاسخ ها دربارۀ خودمان، معرفت، واقعیت و ارزش ها و معنا وابسته شده ایم. ما برای رسیدن به امنیت خاطر به این پاسخ ها روی می آوریم اما در نهایت این آن پاسخ ها هستند که ما را               مهار می کنند.

ما با محصور ماندن در حصار پاسخ ها، چشم ها را بر روی این واقعیت می بندیم که شکلی که جهان واقع از منظر تجربه و اعتقاد ما دارد، همان قدر محصول جهان است که محصول خود ما و ذهن ما، مایی که ناظر آنیم. ما تجاربمان را به صورت دست و پاگیر و جزمی تفسیر می کنیم و چنان به قطعیت می رسیم که یک جهان واقع بسیار قطعی تر و ثابت تر و حتمی تر از آن چه در واقع هست خلق می کنیم.

شاید این صلابت ظاهری موجب می شود که در باور هایمان احساس اطمینان و امنیت بیشتری کنیم. اما این اطمینان ظاهری به پاسخ هایی تکیه دارد که در نهایت همان قدر که پرده از واقعیت برمی دارند حجاب آن نیز می شوند. مانع شناخت و آگاهی فقط این نیست که ما به قدر کافی  نمی دانیم، برعکس گاهی بیش از اندازه می دانیم حال باید این مانع را برداریم بایدگاهی از پاسخ ها دست بکشیم و آن قدر این کار را ادامه دهیم تا بتوانیم حکمت ندانستن را بدست آوریم.

«بدانجا رسید دانشم، همی دانم که نادانم» بوعلی سینا

حال اگر فقط به جای پاسخ های کهنه پاسخ های نو بنشانیم، باز بهرۀ چندانی نخواهیم برد. نکتۀ اصلی این است که گاهی خود را از وابستگی  به پاسخ ها برهانیم و پایه های آن ها را سست کنیم و به موضع پرسشگری برگردیم که تمام اطمینان خاطر را به کناری می نهد و قوتش را از نادانسته ها می گیرد نه از پاسخ ها، باید مهارت توانایی دیدن خود، ديگران و جهان را از دیدگاه های متفاوت بدست آوریم.

ما در زندگی روزمره براساس دیدگاهی که برای ما آشناست روزگار می گذرانیم اما در همین زندگی روزمره هم به ویژه در هنگامۀ بروز تعارض ها، این توانایی که بتوانیم گاهی دیدگاه خود را کنار بگذاریم و از دیدگاه دیگری نيزبه مسئله نگاه کنیم می تواند بی نهایت سودمند باشد.

هر چند همۀ  ما در کنه ضمیرمان می دانیم که دیدگاه ما تنها دیدگاه معتبر نیست، اما مایلیم این نکتۀ مهم را به حاشیۀ آگاهی خود برانیم؛ زیرا وقتی با دیدگاهی مواجه می شویم که نقطۀ مقابل دیدگاه ماست، ناراحت و هراسان می شویم و وقتی بپذیریم که دیدگاه ما در نهایت بر بنیاد مفروضات قابل مناقشه بنا شده است و در نتیجه مجبور شویم سپر دفاعی خود را در برابر دیدگاه مخالف بر زمین بگذاریم احساس ناامنی خواهیم کرد که معمولا احساس خوشایندی نیست، پس خود را متقاعد می کنیم که دیدگاه ما تنها دریچۀ مطمئن به روی یگانه واقعیت راستین است. اما بعد دچار تناقض خواهیم شد. داشتن يک ديدگاه مشخص و قطعی، همان قدر كه آشكاركننده است، پنهان كننده هم هست. اگر ياد بگيريم خودمان و جهان را از ديدگاه های متفاوت ببينيم، گاهی اين كار ممكن است سبب شود سرمان را بر باد ندهيم...

حال در تضارب و تقابل آراء شایسته تر است بپذیریم که:

1- همۀ ما به مفروضات قابل مناقشه متکی هستیم.
2- یاد بگیریم گاهی مفروضاتمان را کنار بگذاریم و امور را از دیدگاه دیگران هم ببینیم.
3- این دیدگاه های متفاوت و غالبا متعارض را گردآوریم و بصیرت های حاصل از آن را با هم تلفیق کنیم، تا به یک ديدگاه تركيبی و نوتر حول موضوع مورد بحث یا مناقشه برسیم.

اين الفبای كنش های اجتماعی و كار جمعی در عصر انفجار اطلاعات است.


ارسال این مطلب به دوست خود
ایمیل شما: ایمیل گیرنده:



ارسال نظر شما در مورد "خردورزی و تعامل انديشه ها، پيش نياز كنش های اجتماع
نام شما:
نظر شما:
امتیاز شما :