28 شهریور 1390

مولف: مسعود مولانا

منطق مکالمه و کنشNGOیی

با اندکی تسامح می‌توان « میخائیل باختین »1 را واعظ نظریۀ « منطق مکالمه » در اوایل قرن بیستم دانست. نظریۀ او بر چند اصل استوار است:

1- زندگی موقعی معنا می‌یابد که در مکالمه، تعامل و مقایسه با زندگی دیگر افراد جامعه باشد. انسان نمی‌تواند با کشیدن موهایش خود را از زمین بلند کند. چه چیزی انسان را انسان می‌سازد؟ مکالمه، گفتگو و ارتباط با دیگران. انسان تنها در ارتباط با دیگران معنا و تعین می‌یابد.

2- هیچ چیز تمام شده‌ای وجود ندارد و مساله باز باقی می‌ماند، بی هیچ اشاره‌ای به راه حل قطعی. به بیان دیگر او معتقد بود که امر تمام شده هنوز به وقوع نپیوسته است.

3- مکالمات سقراطی نیاز زمانه‌اند و معنا تنها در مکالمه خلق می‌شود.

پس از باختین و در ربع پایانی قرن بیستم « هابرماس »2 پرچمدار تز گفتگو و مفاهمه گشت. از نظر او جامعۀ فعلی بیمار و علت اصلی آن فقدان « مفاهمه » یا وجود « ارتباطات تحریف شده و کژدیسه » است. عقلانیت ابزاری، بر عقلانیت فرهنگی غلبه کرده است. نظریۀ او برای رهایی از این وضعیت مبتنی است بر چند تز اساسی:

1- عقلانیت و کنش مفاهمه‌ای
2- فرا روییدن از نگرش تک ساحتی به دیدگاهی بین‌الاذهانی
3-  تکامل تعاملی
4- ایجاد وضعیت کلامی مطلوب ( در حقیقت وضعیتی است آرمانی که در آن انسان‌ها آزادانه و به دور از هرگونه اجبار و اضطرار یا محدودیت به ایجاد ارتباط و مفاهمه با یکدیگر می‌پردازند. ( از نظر هابرماس هر عقیده زمانی عقلانی است که شخص معتقد به آن بتواند استدلال‌هایی « له » آن ارائه نموده و از آمادگی لازم برای ارزیابی مجدد آن در سایۀ بحث و استدلال « علیه » آن برخوردار باشد.

این مقدمۀ طولانی از آن جهت طرح گردید تا زمینۀ مناسبی برای واکاری و ارتباط آن با کنشNGOیی فراهم گردد. به نظر می‌رسد باختین و هابرماس، همۀ ساختارهای زندگی انسانی را به یک بازی اندیشیدن و جستجوی حقیقت در فضای گفتار تأملی تقلیل داده‌اند.

واقع امر آن است که بشر درگیر تنوعی از بازی هاست که هر کدام منطق خاص خودشان را دارند. ساحت‌های گوناگون با یکدیگر مرتبط‌اند و از هم تأثیر می پذیرند، اما دارای حیات بالنسبه مستقلی‌اند. هابرماس می‌گوید یک جامعۀ مدنی وجود دارد که در آن انواع تنازع است و تنها راه حل تنازعات گفتگو، مفاهمه است. او گفتگو را به منطق تقلیل می‌دهد در حالی که منطق تنها یکی از پارامترها در منطق «گفتگو» است و عوامل دیگری چون قدرت، ثروت، بدنۀ اجتماعی، اعتبار اجتماعی و ... عناصر تأثیرگذار و بسیار مهم در مراحل گفتگو به شمار می‌روند.

گفتگو پایان منازعه نیست، بلکه حاصل منازعه و جزئی از روند آن است. گفتگو لزوما پایان بخش اختلاف نیست، بلکه ادامۀ آن است در قالبی مدنی، انسانی و به دور از خشونت، جهت تفاهم و نزدیکی و حل مشکلات. این تصور که بتوان با گفتگو تمام اختلافات را حل نموده و جهان یکدستی فراهم ساخت، بیشتر به یک افسانه شبیه است تا واقعیت عملا موجود جهان.

برخلاف تصور هابرماس، تنها قدرت استدلال و منطقه نهفته در گفتگو نمی‌تواند ابزار کافی برای مجاب یا قانع نمودن طرف مقابل باشد. منطق « منطقه مکالمه » علاوه بر قوت استدلال، قدرت عینی و اجتماعی مکالمه کننده است. بدون مجموعه‌ای از عوامل که به اعتبار اجتماعی می‌انجامد، پشتوانۀ «گفتگو کننده» برای قانع و مجاب نمودن طرف مقابل بسیار ضعیف است.  به نظر می‌رسد این بحث به ویژه برای فعالان NGOیی در حوزه‌های گوناگون نیز می‌تواند مورد توجه قرار گیرد. قدرت NGOها در مراودات اجتماعی، علاوه بر قوت استدلال، منطق و فرهنگ والای انسانی، بدنۀ اجتماعی متشکل، اعتبار اجتماعی ( که محصول کنش صادقانه و انسان مدارانه در طول زمان است )، ارتباط با دیگر NGOها و تشکیل شبکه‌ای از NGOهای همسو می‌باشد. خلاصه آن که هفت اصل اساسی برای کارایی بیشتر NGOها به پیشنهاد نگارنده عبارتند از:

1- تدوین برنامه برای تغییر با پشتوانۀ استدلال منطقی
2-  کنش انسان مدارانۀ به دور از هرگونه خشونت
3-  بدنۀ اجتماعی متشکل
4-  کسب اعتبار اجتماعی در طول زمان
5- ارتباط با NGOهای همسو
6- ساختار دموکراتیک و برخورداری از خرد جمعی
7- گفتگو، مفاهمه و تعامل با نهادهای دولتی مرتبط

1- میخائیل باختین، 1895- 1975- از نویسندگان سرشناس روسیه در حوزه ادبیات زبان و فرهنگ است. از آثار مهم: رابله و جهان او - در باب هنر داستایوفسکی- فرم‌های رمان و کرونوتوپ

2- هابرماس، 1929- فیلسوف، جامعه شناس و متفکر انتقادی آلمان. از جمله آثار مهم: دانش و علایق انسانی- نظریۀ کنش ارتباطی- مدرنیته پروژه ناتمام


ارسال این مطلب به دوست خود
ایمیل شما: ایمیل گیرنده:



ارسال نظر شما در مورد "منطق مکالمه و کنشNGOیی
نام شما:
نظر شما:
امتیاز شما :