کوه دماوند در اسطوره و باورهای مردم

کوه دماوند در اساطیر و داستان‌های ايرانی، جایگاه ویژه ای دارد و ماجرای تعدادی از شاهكارهای اسطوره‌ای جهان، در ارتباط با اين كوه شكل گرفته است. چكاد بلند و رفيع البرز، كوه دماوند است؛ يعنی بلندتر و مرتفع تر از اين كوه در ميان كوه های البرز ديده نمی شود. كوه البرز يک كوه مقدس و مينوی است و داستان ها و روايت های بسياری را به خود اختصاص داده است. اين كوه در ذهن مردم تاثير بسياری نهاده به گونه ای كه صحنۀ شماری از رويدادهای اسا طيری و افسانه ای در تاريخ روايی ايران شده و به طور شفاهی سينه به سينه نقل شده و در گوشۀ ذهن مردم جای گرفته، به گونه ای كه هنوز هم از آن ها يادمی شود. اين كوه بسياری از رخدادهای مينوی و زمينی را در پهنۀ گستردۀ خويش پرورانده است و ياد آور يادگار باورهای ديرينه گرديده و به يكباره آيين و اسطوره و تاريخ را در نورديده و خود مبدل به نمادی يگانه شده، به طوری كه علاوه بر ادبيات كهن، بر ادبيات معاصر پارسی نيز راه يافته و هر يک از شاعران به مناسبتی از اين كوه ياد کرده اند.

عظمت و شكوه كوه دماوند همواره ذهن ها را به خود مشغول کرده و به مرور هاله ای به دور خود پيچيده به طوری كه جغرافی نويسان كهن، از كوه دماوند به عنوان مكانی غير قابل دسترس ياد كرده اند. 

قلۀ هميشه پوشيده از برف دماوند، از هر جای ديگر كوه البرز، به آسمان نزديک تر است و به سبب همين نزديكی به آسمان، آسمانی كه آكنده از قوای قدسی و روحانی است، صاحب قداست شده و از قوای قدسی بهره مند گرديده و به اين ترتيب كوهی مقدس محسوب می شود. 

شهرت کوه دماوند در اساطیر بیش از هر چیز در این است که فریدون، ضحاک را در آن جا در غاری به بند کشیده ‌است و ضحاک آن جا زندانی ‌است تا آخرالزمان که بند بگسلد و کشتن خلق آغاز کند و سرانجام به دست گرشاسپ کشته شود. هنوز هم بعضی از ساکنین نزدیک این کوه، باور دارند که ضحاک در دماوند زندانی است و اعتقاد دارند که بعضی صداهایی که از کوه شنیده می‌شود، ناله‌های اوست. 

با پا گرفتن اساطیر سامی در ایران، برخی شخصیت‌های این اساطیر نیز با کوه دماوند ارتباطاتی یافتند؛ از جمله این که عوام معتقدند که سلیمان‌بن داوود، یکی از دیوان را که صخر المارد (سنگ سرکش) نام داشت در آن‌ جا زندانی نمود. 

داستان ها و افسانه های فراوان دیگری وجود دارند که کوه دماوند به گونه ای بستر رخ دادن آن رویدادها  بوده است؛ از آن جمله اند داستان ها و افسانه های زیر: 

داستان تولد فريدون در كوه دماوند، جشن مرگ ضحاک، ديو سفيد، كشته شدن ضحاک به دست گرشاسب، جمشيد در دماوند، ساخته شدن تخت طاقديس توسط حكمرانان دماوند، داستان آرش كمانگير، كشتی نوح، قلۀ بی برف، كوه دماوند زندان صخرالمارد و بيور اسب (ضحاک)، رياضت شاه نعمت الله ولی، داستان مرغ بزرگ، داستان هاروت و ماروت، دو چاه در كوه دماوند، كوه دماوند محل آتش پيروزی و قبر ضحاک، اجداد كردها، داستان كشتن رستم توسط اسفنديار، داستان مكانی به نام دشت پی، ا‍‍ژدهای هفت سر، زندانی بودن صخر جنی، دنباوند وطن ضحاک، فرار ضحاک از كوه دماوند، داستان كيومرث و پسرش در كوه دماوند، فرود كيومرث بر سرزمين دماوند و تصرف آن و ... .  

فریدون در حال بردن ضحاک زندانی به دماوند

جشن تیرگان

جشن فرخندۀ تیرگان به همراه نوروز، مهرگان و سده از جمله مهمترین جشن های ایرانیان است که در گذشته برای ایرانیان اهمیت زیادی داشت و این جشن را با شکوه و زیبا برگزار می کردند. در مورد فلسفۀ جشن تیرگان دو داستان جالب وجود دارد؛ داستان اول مربوط به قهرمان ملی ایرانیان آرش است که تقریبا همه با آن آشنا هستیم ... ادامۀ مطلب

مراسم برف چال (وَرف چال)

 برف چال، مراسم اهالی روستای آب اَسک می باشد که در اواسط اردیبهشت در مرتع اَسک وش ( بین رینه و پلور ) انجام می شود. هر سال در فصل بهار برف های باقی مانده از زمستان در دامنۀ کوه دماوند جمع آوری می شود و در گودالی ریخته می شود. این کار، یک دوراندیشی و پیش بینی است تا آب کافی برای تابستان ذخیره شود. پس از پایان مراسم، جشن و خوردن غذاست که فقط مردها حق شرکت در آن را دارند. زن ها در روستا می مانند و مراسم و جشن مربوط به خود را برگزار می کنند.

اهالی می گویند، در گذشته که روستاییان برای تهیۀ علوفه نیاز به آب داشتند، به فکر ذخیرۀ آب افتادند و چند محل را کندند که به سنگ برخورد می کردند. فردی به نام درویش حسن ولی (سید حسن ولی) از آن جا می گذشت و با عصای خود محلی را تعیین کرد و آن جا را کندند و به سنگ برخورد نکردند و این مکان مناسب را حفر کردند. از آن سال تاکنون مردان روستای اَسک در یک روز در این محل حاضر شده و مراسم پر کردن گودال از برف  را به جا می آورند.

با وصيت سيد حسن ولی، اين مراسم هر سال برگزار می شود و امروزه نيز بيشتر از آن كه به كاركرد اقتصادی آن توجه شود، به كاركرد اعتقادی - مذهبی آن معتقدند. اين رسم 6 قرن است كه در محل برف چال برگزار می شود.

گودال برف چال

اين گودال تقريبا 7 متر قطر و 10 متر عمق دارد. ارتفاع دیوار سنگ چين شدۀ آن از سطح زمين به 2 متر می رسد. قطر ديوار تقريبا یک متر است. ديواره های گودال توسط سنگ چيده شده است.

گودال برف چال


کوه دماوند در تاریخ

از نظر جايگاه كوهنوردی، شايد در ميان كوه‌های بلند جهان، کوه دماوند بيشترين پيشينۀ تاريخی را داشته باشد، و قطعا می توان گفت كه جايگاهی برجسته در ميان كوه‌هايی دارد كه از ديرباز مورد توجه جغرافی ‌دانان، جهانگردان، ماجراجويان و كوهنوردان بوده است.

چند سابقۀ تاریخی از کوه دماوند

در زمان تاخت و تاز آشوری‌ها به فلات ایران، این کوه بخشی از حدود مادها شمرده می‌شده و در متن‌های آشوری هم به آن اشاره ‌شده ‌است. سارگون دوم در لشکرکشی خود، تا سرزمین‌های کوه دماوند را خراج ‌گزار خود نموده بود. در زمان اسرحدون نیز آشوری‌ها تا پای کوه دماوند لشکر کشیده ‌بودند، اما به ‌پیشروی ادامه ندادند چون دماوند و آن‌ سوترش، کویر لوت را، پایان دنیا می‌ پنداشتند.

دیاکونوف، شرق شناس و ایران شناس روسی، سنت گذاردن پیکر مردگان در کوه‌ها را آیین مغ هایی می‌انگارد که در دامنۀ دماوند می‌زیسته‌اند و آیین خود را به دیگر جاهای ایران پراکندند.

در سدۀ هشتم میلادی در پای کوه دماوند دژی بوده‌است که موبدی زرتشتی به نام مَس‌مُغان و پیروانش در آن می‌زیسته‌اند و این دژ به فرمان المهدی، خلیفۀ عباسی، ویران‌گشته و مس‌مغان نیز کشته‌ شد. مسمغان لقب بزرگان خاندان قارن بوده که تبار پارتی داشته و  در پای کوه دماوند صاحب سرزمین‌هایی بوده‌اند.

کوه دماوند در سفرنامه ها

نویسندگان سفرنامه ها، متن های تاریخی، شاعران و ادیبان، هر یک به جهت اهمیت و ارزشی که کوه دماوند در فرهنگ ملی ایران پیدا کرده بود، به وصف آن پرداخته اند. از جملۀ این ها می توان به این موارد اشاره کرد:

سفرنامۀ ابودلف، آثارالبلاد و اخبارالعباد قزوینی، التنبیه الاشراف مسعودی، اشکال العالم جیهانی، تقویم البلدان ابوالفداء، صورة الارض ابن حوقل، مختصرالبلدان ابن فقیه، معجم البلدان یاقوت حموی، المسالک الممالک ابن خرداذبه، عجایب المخلوقات طوسی، تاریخ طبرستان ابن اسفندیار، سفرنامۀ ناصرخسرو، سفرنامۀ ملکونف، سفرنامۀ ویلیام جکسن، سفرنامۀ فرد ریچاردز و ... و در ادبیات منظوم کهن و معاصر، از جمله در شاهنامۀ فردوسی، ویس و رامین، گرشاسب نامه، سوزنی، قاآنی، خاقانی، نظامی، ملک الشعرای بهار و  سیاوش کسرایی. برای مثال ابن حوقل نوشته است که:

«بزرگ ترین کوه در حد ری کوه دماوند است که من آن را از میانۀ روذه مشاهده کردم و شنیدم که از نزدیکی ساوه نیز می توان آن را دید. این کوه در میانۀ کوه ها به سان قبله ای دیده می شود و به اطراف خود نزدیک چهار فرسخ احاطه دارد و من نشنیدم که کسی به بالای آن صعود کرده باشد و پیوسته از دهانۀ آن دود برمی خیزد. قله ای که از آن دود برمی خیزد در کتف کوه قرار دارد و کوهی بی گیاه و درخت است. لیکن پایین تر از قله، درختان کمی بی آن که گیاه باشد دیده می شود و در سایر نواحی جبال و نواحی متصل به آن ها کوهی بزرگ تر از دماوند وجود ندارد.»

در سفرنامۀ ناصرخسرو آمده است:

بین ری و آمل، دماوند همچون گنبدی بر آسمان برخاسته و به آن لواسان نیز می گویند. بر قلۀ آن گودالی است که از آن نشادر به دست می آورند، گوگرد نیز پیدا می شود. می گویند مردم پوست گاو به آن جا می برند و آن را از نشادر پر می کنند و چون چاره ای دیگر برای آوردن آن به پایین کوه ندارند، پوست مملو از نشادر را از دامنۀ کوه به پایین می اندازند، پوست می غلتد و پایین می رود. 

حمدالله مستوفی در کتاب نزهة القلوب دربارۀ کوه دماوند گزارش داده است که:

5 فرسنگ ارتفاع و 20 فرسنگ محیط دارد و از 100 فرسنگی قابل دیدن است. قلۀ آن هیچ زمان از برف خالی نیست به جز یک نقطۀ کوچک آن در بالا که با شن پوشیده شده است. گاهی اوقات یخ و برف سرازیر می شود و انسان ها را می پوشاند و می کشد.

نقشه ای قدیمی در کتاب مسالک و ممالک اصطخری که کوه دماوند نیز در آن دیده می شود

غارهای مسکونی متروکه (غارهای کافرکلی)

این غارهای دست ساز در بخش های مختلف کوهپایه های دماوند، ازجمله در ده مون، دیده می شوند که فضاهایی مسکونی می باشد و نشان از سکونت در پیش از اسلام دارند. دیوار صخره ای جنوبی آن ( در ده مون ) شامل بیش از 50 قسمت در چند طبقه است که همگی مربع یا مستطیل هستند. آثار قلم تراشی در این فضاها به خوبی دیده می شود. برخی از آن ها ابعادی در حدود 5/2 × 5/4 و با ارتفاع 2 متر دارند. برخی نیز بر این باورند که این حفره ها احتمالا محل دفن مردگان ساکنان زرتشتی این منطقه بوده است.

غارهای مسکونی کافرکلی

اولین صعودها به کوه دماوند

 

دماوند، میراث کوهنوردی جهان - داوود محمدی فر

 

ابودلف

ابودلف، جغرافی ‌دان و معدن‌شناس عرب، قطعا اطلاعات خود را مديون كوهنوردان لاريجان بوده و با كمک آنان درسال 341 هجری قمری عازم صعود به قله شده است. گرچه ظاهرا ابودلف به قله نرسيده، ولی گفته های او مبنی بر اين كه با سختی فراوان و خطرات جانی، خود را تا نيمۀ بلندی كوه رسانده و چشمۀ بزرگی يافته و اطراف آن گوگرد سنگ شده مشاهده كرده، حداقل سابقه‌ای يک هزار ساله از كوهنوردی در دماوند را نشان می ‌دهد.

اولین اروپایی در قلۀ دماوند

این شخص یک فرانسوی به نام آنتوان اولیور (1814- 1756) بود که به همراه پژوهشگر علوم طبیعی، بروگویر، بین سال های 98- 1793 به سیاحت مشرق زمین پرداخت. اولیور پزشک و پژوهشگر علوم طبیعی بود و از طرف دولت فرانسه ماموریت داشت اطلاعاتی دربارۀ سرزمین های خاور نزدیک جمع آوری کند. او اولین اروپایی در ایران بود که تصمیم گرفت به دماوند صعود کند. در مسیر کوه به تکه سنگ های گوگردی برخورد و نوشته است که پس از بالا رفتن از یک سوم ارتفاع کوه «... صخره های وحشتناک بزرگ سیاه آتشفشان به شکل ستون های منظم پنج ضلعی ...». نخستین کوشش او برای صعود به کوه دماوند در سال 1798 بود که گویا فقط مقدار زیادی از ارتفاع را پشت سر گذاشته بود. او چند سال بعد موفق به فتح قلۀ کوه شد.

ژاک دمورگان

ژاگ دمورگان در سال 91- 1889 با کمک دولت فرانسه به جنوب و شمال ایران سفر کرد تا به پژوهش های باستان شناسی بپردازد. اگر چه خدمات باارزش او شامل کاوش های باستان شناسی در ایران بود، ولی در واقع مهندس معدن بود و در کنار آن به پژوهش های زمین شناسی نیز می پرداخت. دمورگان در زمستان 1889 تلاش می کند به قلۀ دماوند صعود کند، ولی فقط تا ارتفاع 5300 متری پیش می رود و نقشه ای از قله رسم می کند و به رینه بازمی گردد.

برنامۀ دمورگان، به علت اين كه 120 سال پيش در اوايل دسامبر صعود به قله را در دمای 26 درجه زير صفر انجام داده، اهميت زیادی داد. می ‌توان گفت كه صعود به دماوند در اين فصل، شايد در كوهنوردی جهانی در زمان خود بی سابقه بوده و از اين رو، كمتر قله‌ای در صعود زمستانی چنين سابقه‌ای داشته است. 

اولين شب‌مانی

اولين شب‌مانی مستند بر فراز قلۀ دماوند، در 165 سال پیش بوده و مربوط به مستر تامسن است، و دومين آن متعلق به گروه ايرانی كربلايی اسدالله در 132 سال پيش بوده كه هر دو از نظر تاريخ جهانی كوهنوردی از اهميت ويژه‌ای برخوردار هستند.

 نخستين صعود مستند ايرانیان به قلۀ دماوند، درسال 1857 ميلادی انجام شد كه تيم سرهنگ محمد صادق‌خان قاجار، ارتفاع قله را 6613 ذرع تعيين كرد.

  کوه دماوند به دلیل اهمیت و جایگاه ویژۀ خود، در عرصه های گوناگون زندگی اهالی و ایرانیان تاثیر زیادی داشته است؛ به طوری که این کوه، موضوع بسیاری از آثار هنری و تجسمی، برای خلق آثار توسط هنرمندان معروف و گمنام شده است و این جایگاه را هنوز حفظ کرده است؛ همچنین در مکان ها و موقعیت های گوناگون به عنوان نماد و سمبل استفاده شده است. کوه دماوند بر روی اسکناس، سکه، پوسترها و ... نیز نقش بسته است.

دفتر یادبود کوهنوردان

این دفتر یادبود در سال 1966 در خانۀ کوهنوردان، برای امضا و نوشتن چند سطری قرار داده شد. نخستین یادداشت مربوط به 11- 10 آگوست 1966 از یک کوهنورد معروف اتریشی به نام هلموت لینزبیشلر (Helmut Linzbichler) است. او بارها برای پژوهش های مختلف و جمع آوری اطلاعات به ایران سفر کرد:

دفتر یادبود کوهنوردان کوه دماوند


کوه دماوند و هنر

کوه دماوند در موسیقی

شاهین فرهت، آهنگساز ایرانی، همواره از سمفونی دماوند به عنوان بهترین اثر خود نام می برد. اجرا و ضبط آن توسط ارکستر جشنواره ارمنستان به رهبری سورن خانگالدیان ممکن شد. شاهین فرهت دربارۀ سمفونی دماوند چنین می گوید: «می توان گفت که کوه دماوند مجموعه تابلوهای مختلفی است از کمال لطافت و نهایت خشونت در طبیعت. این گوناگونی و طیف وسیع احساسی این کوه، سرچشمۀ الهامی برای خلق این سمفونی است. این کوه همیشه مرا تحت تاثیر قرار می داده و نهایتا در سال 1378 منجر به ساخت سمفونی دماوند شد. دماوند یک اثر برنامه ای است که در آن به فرم سمفونی کاملا وفادار مانده ام و حتی اگر شنونده از موضوع آن آگاه نباشد، به عنوان یک اثر سمفونیک محض قابل شنیدن است.»

این سمفونی از سه بخش تشکیل شده است، در نخستین بخش، شخصیت کوه دماوند و صعودی ذهنی تجسم می شود. بخش دوم از سمفونی، زیبایی های کوه دماوند نامیده شده. سومین بخش، از دو تابلو تشکیل شده است؛ در آغاز، سرما مجسم می شود و سپس طوفان و کولاک در قلۀ کوه دماوند به تصویر کشیده می شود؛ پس از فرونشستن طوفان، سمفونی با توصیف شکوه کوه دماوند به پایان می رسد.  پ ن

قسمتی از بخش نخست این سمفونی را می توانید از اینجا دریافت نمایید.


سمفونی دماوند

کوه دماوند در ادبیات

نمونۀ برجستۀ حضور کوه دماوند در عرصۀ هنر، اثر ماندگار شاعر معاصر، محمد تقی بهار است. مرحوم بهار دو قصیده با نام دماوندیه سروده است. دماوندیۀ اول در سال 1300 در تهران سروده شد ولی ناتمام ماند، سپس دماوندیۀ دوم معروف را در سال 1301سرود و پس از آن، قصیدۀ اول را تمام کرد.

همچنین سیاوش کسرایی، شاعر معاصر، در شعر خود با عنوان با دماوند خاموش به توصیف کوه دماوند پرداخته است.

دماوندیه - ملک الشهرای بهار

 ای دیو سپید پای در بند
ای گنبد گیتی، ای دماوند
از سیم به سر یکی کله خود
ز آهن به میان یکی کمر بند
تا چشم بشر نبیندت روی
بنهفته به ابر، چهر دلبند
تا وارهی از دم ستوران
وین مردم نحس دیومانند
با شیر سپهر بسته پیمان
با اختر سعد کرده پیوند
چون گشت زمین ز جور گردون
سرد و سیه و خموش و آوند
بنواخت ز خشم بر فلک مشت
آن مشت تویی، تو ای دماوند
تو مشت درشت روزگاری
از گردش قرنها پس افکند
ای مشت زمین، بر آسمان شو
بر ری بنواز ضربتی چند
نی نی، تو نه مشت روزگاری
ای کوه! نیم ز گفته خرسند
تو قلب فسردهٔ زمینی
از درد ورم نموده یک چند
شو منفجر ای دل زمانه
وآن آتش خود نهفته مپسند
خامش منشین، سخن همی گوی
افسرده مباش، خوش همی خند
ای مادر سر سپید بشنو
این پند سیاه بخت فرزند
بگرای چو اژدهای گرزه
بخروش چو شرزه شیر ارغند
ترکیبی ساز بی‌مماثل
معجونی ساز بی‌همانند
از آتش آه خلق مظلوم
وز شعلهٔ کیفر خداوند
ابری بفرست بر سر ری
بارانش ز هول و بیم و آفند
بشکن در دوزخ و برون ریز
بادافره کفر کافری چند
ز آن گونه که بر مدینهٔ عاد
صرصر شرر عدم پراکند
بفکن ز پی این اساس تزویر
بگسل ز هم این نژاد و پیوند
برکن ز بن این بنا، که باید
از ریشه بنای ظلم برکند
زین بی‌خردان سفله بستان
داد دل مردم خردمند


با دماوند خاموش - سیاوش کسرایی

سلام ای شکوهمند
سلام ای ستیغ صبح خیز سر بلند
به یال و بال و دره ها و دامنت درود
به چشمه های پاک و روشنت درود
تن تهمتنی و قلب  آهنیت استوار
درشتی ات به جای بی گزند
به بزم شامگاهیت فراز قله ها ...
ستایش ستارگان همیشگی
تولد سحر درون پرده های مه، میان بازوان تو ... مدام
بسیج دودمان لاله های سر کشت
پناه سنگ های سخت، دلپسند
غریو مرغک غریب در غروب از تو دور
غم از تو دور ای غرور
نشاط آبشار ها تو را ... ستیز آب و آبکند
ستون و صخره ات به هر کنار گوشه ی سنگر امید
دل تو باغ خار بوته های رنگارنگ
گل طلای آفتاب تو ... هماره پر نوید و نوشخند
به پیش روی ما اگر فتاده ای به بند
کلاف ابرها به گردن رمیده ات کمند
پناه بخش و پشت باش
شکسته نعل بسته ای سمند
دلم گرفته همچو ابرهای باردار تو
که با تو گفتگو مراست
به کوهپایه ها کسی نمانده تا غمی به پیش او برم
به من بگو که آشیانۀ عقاب ها کجاست
به تنگ در نشستنم به چند؟
شب برهنه بی ستاره ماند
نگاه و دست ما تهی
سکوت سوخت ریشه های حرف سبز گشته را
بگو بگو که گاه گفتن تو در رسید
تو با زبان شعله ریز واژه های سنگی ات بگو
که سخت تر شبی است
که سرد تر شبی است از شبان دیر پای ما
بگو، دهان ز گفتگو مبند

آرش کمانگیر - سیاوش کسرایی

 

ارسال این مطلب به دوست خود
ایمیل شما: ایمیل گیرنده:



ارسال نظر شما در مورد "تاریخ و فرهنگ"
نام شما:
نظر شما:
امتیاز شما :
امتیاز صفحه:



نظرات شما در مورد "تاریخ و فرهنگ"
تاج 1394/01/24
چه قدر زیبا